سيد محمد كمره اى
186
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
پشيمانى صمصام از پذيرش رئيس الوزرايى بعد اظهار داشتند كه نمىدانستم اين قسم دچار موانع مىشوم و الّا قبول رياست وزراء را نمىكردم . يكى از موانع بزرگ شاه است و ديگر انگليسىها كه نمىگذارند كارى بشود . بعد بلند شده مطالبه تلگرافات بروجردىها را نمودم كه جواب به آنها بدهم . عدل الملك را خواست و به او سپرد كه بدهد . عدل الملك گفت جواب كميته قم نوشته شده و به توسط شما فرستاده شد . تلگرافات هم در شعبه جنوب [ است ] . الان مىفرستم به شما بدهند . بعد با آدم بيرون آمده به شعبه جنوب رفته ، آقا ميرزا عبد الوهاب خان گفت مجددا نزد رئيس الوزراء فرستادم ، مىفرستم بياورند و براى شما مىفرستم . بعد بيرون آمده جلو وزارت داخله مدير الصنايع را ديده قدرى با او صحبت . مرآت الممالك هم با حال زكامى رسيد . گفت فردا صبح مبعث است مىآيم آنجا . بعد به مطبعه آمده تأكيد در اوراق نمودم كه بعد از ظهر برحسب وعده برساند . بعد ديدم رفتن منزل آقا ميرزا صدر الدين الان اولويت دارد ، بدانجا رفته ، گفتم اگرچه عصر بنا بود بيايم ، حال آمدم . بعد از صحبتهاى زياد ، وصيتنامهاى اظهار كه ثلث مالش كه تقريبا سه هزار تومان مىشود براى مصارف مدرسه اطفال كه بنا نمايند نمود . جمعى را از اشخاص وصى و ناظر و بنده و آقا شيخ جلال را هم در كمك و مساعدت با آنها كه دست تعدى ظالمين و حكام را كوتاه نمائيم نمود . بنده هم اساسا تصديق نمودم كه وصيت خوب است و مصارف خيريه ، خاصه مصرف تعليم اطفال بهترين كارها است ، اما بهتر اين است كه خودتان در زمان حيات اين كار را بنمائيد و ترتيب را بهتر وصيت نمائيد . تا ظهر آنجا بوده ، چايى خورده با اصرار به ناهار . بلند شده به خانه آمدم . ناهار شيربرنج صحيحى بدون شيره و شيرينى خارج خورده ، تلگرافى از معاون همايون رسيد كه امين ماليه بروجرد معين ، اما حكم معاونت من نرسيد . بعد مشغول باغچه شده ، يكى دو ساعت وررفته ، آمدم چايى خورده احمد را هم فرستادم كه پالتو خودش را بدهد خياط كه كيسش را درنمايد و به مطبعه براى گرفتن اوراق حاضر باشد ( از رئيس الوزراء هم صبح پرسيدم كه شهر را شنيدم نظامى مىكنيد ؟ گفت شبيه نظامى خيال داشتيم ، اما از آن عقيده برگشتيم ) . ناهار هم كه از بيرون آمدم پرسيدم براى اسماعيل ناهار برديد ؟ احمد گفت